نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )

97

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )

آرى بين شيرين و تلخ را امتياز مىدهى ليكن بايد گفت امتياز عبارتى بس مشكل است زيرا هرگاه از تو بپرسند تفاوت ميان عسل و حنظل چيست ؟ مىگوئى آن يك شيرين است و آن ديگر تلخ است و اگر بگويند شيرينى كدام و تلخى كدام است نمىتوانى پرده از چهرهء حقيقت شيرينى و تلخى بردارى و كنه آنها را با بيان جنس و فصل و ديگر از عوارض ايراد نمائى آرى تنها عملى كه دراين‌باره از تو به ظهور مىپيوندد همان است كه نشانها و نتيجه‌هاى آنها را متعرض مىشوى و مىگوئى تلخى آن است كه نفس آدمى از پذيرفتن آن اعراض مىكند و حالت قبضى به وى دست مىدهد و شيرينى آن است كه نفس آدمى آن را پذيرا گرديده و حالت انبساطى از آن احساس مىنمايد و يا مىگوئى شيرينى نيكو و موافق با طبيعت است و تلخى زشت و مخالف با طبيعت است آن يك موجب انقطاع و تفرقه است و آن ديگر وسيله اتصال و اجتماع است آن يك را معده مىپذيرد - و آن ديگر را از پذيرشش خوددارى مىكند و به همين نسبت هم ميان دو گونه شيرينى و تلخى امتياز مىدهى و همه اين امتيازات در صورتى است كه ذوق آدمى سالم و بيرون از هرگونه كدورتى باشد و هرگاه فاسد و ناسالم باشد شيرينى را تلخى و عسل را حنظل خواهد يافت چنانچه شاعرى گفته : ( متنبى ) و من يك ذا فم مر مريض * يجد مرا به الماء الزلالا آن را كه دهان تلخ و بيمار بود * از آب زلال سخت بيزار بود